به نام خدا مدت زمان زیادی است که اینجا ننوشته ام . الان که نگاه میکنم تقریبا سه ماه تابستان اینجا چیزی ننوشته ام .اتفاقات ریز و درشت زیادی در این مدت افتاد که میتونم فهرست وار به بعضی هایشان اشاره کنم . 1- تصمیم به تعویض خانه با سیاست فروش خانه موجود و خرید خانه ای با متراژ بزرگتر که تقریبا این پروژه حدود سه ماه طول کشید . قبل از ماه مبارک تا حدود ششم شهریورماه که در ششم شهریورماه که مصادف با شب دحوالارض بود خانه ای جدید را قولنامه کرده ایم و الان در کش و قوس همان هستیم . خانه امان را هم به خواهرخانمم فروختیم . آدرس خانه جدید می شود : رضاشهر ، رودکی جنوبی 21 پلاک 8 ط 2 2- درد سیاتیکی که به جونم افتاد و سه هفته تمام جانم رابر لب رساند . قرص و کپسول و آمپول هم درمانگرش نشد . طب سنتی اسلامی هم نتوانست کاریش کند . حمام گرم و ماساژ و اینها هم چاره اش نشد . تا اینکه بالاخره یک روز یکشنبه ای به همراه ادریس رفتیم یک دکتری که طب سوزنی انجام می داد. بعد از چند تا سوزنی که به گوش و کله امان زد ، رگ پشت پا را هم زد (فصد رگ) . دو سه روز بعد در روز سه شنبه ای که توی اداره از درد به خودم می پیچیدم . جعغرنیا یک کپسول مسکن داد که هر هشت ساعت بخورم . بعد از خوردن کپسول دردم برطرف شد هشت ساعت بعدش کپسول دوم را خوردم و برای وعده سوم باخودم گفتم بذار کپسول نخورم ببینم وضعیت چی میشه که دیدم درد کلا برطرف شده و همه چیز تقریبا به خیر و خوشی . . . و البته تقریبا به خیر و خوشی تمام شد . البته هنوز در ناحیه کمر و پای چپم بعضی وقتها دردی احساس میکنم واین رگ سیاتیک بعضی وقتها یادآوری میکنه که هنوز هستش و حضور دارد . 3 - تقریبا چهار- پنج هفته است که چهارشنبه ها دارا را می برم استخر . خودش خیلی دوست دارد و در هر وعده استخر یک کاری انجام میده و بازی ای میکنه . الان نسبت به اول خیلی از آب نترس تر شده . کلا این برنامه را برای خودش چیده و ما هم ازش پیروی میکنم . لذت خاصی می بره . و جالب اینکه شبها این وضعیت در استخر بودن و در آب بودن در خوابیدنش هم تاثیر می گذاره و نصفه ها شب هی بلند میشه و میشینه و انگارکه آب توی دهانش باشه و یا روی صورتش باشه آنها را پاک میکنه . فعلا همین ها تا بعدیهایش یاد بیاید .